بغض های قدغن
+ بی نام

غنچه :: یکشنبه 28/8/1385 ساعت 11:44 عصر


دیگه داره حالم از همه چی بهم می خوره از همه دوروئی ها به اسم دوست میان سراغت بعد چنان خنجری بهت می زنن که سوزشش رو وقتی به آخر زندگی رسیدی احساس کنی آخه تا کی باید به خاطر تو خنجر بخورم تا کی؟اصلا می فهمی من چی می گم؟


آدما چه هنرپیشه های خوبین انقدر قشنگ برات رل بازی می کنن که با تمام وجود حس می کنی با دو شخصیت داری حرف می زنی


بعضی هاشون چه چقدر قشنگ ازت جدا می شن تا می خوانت باهات خوبن بعد به یه بهونه ای که حتی بهش ثابت می کنی اشتباه کرده بهت می گن "من شما رو به عنوان دوست نمی دونم از این به بعد هر گونه تماسی از جانب شما مزاحمت محسوب خواهد شد" خب اینم نتیجه صداقتت انقدر ساده رفتار می کنی که همه بهت شک کنن تو منو به خاطر ........ خواستی نه خودم


آخ که چقدر ابله شدم تو فکر کردی من کیم؟ یه احمق که تا هر جا دلت می خواد میاد؟


زنده ام و زندگی می کنم با مردمی که حتی می خوان نفس کشیدن رو هم ازم بگیرن


چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرک می کنند
نه به حرفی دلی را آلوده


رهگذران()رهگذر

+ پاییز

غنچه :: سه‏شنبه 9/8/1385 ساعت 11:34 عصر


پاییز از راه رسیده یاد انشاء های دروان دبستانم افتادم : پاییز فصلیست با برگهای رنگارنگ قرمز ، زرد ، نارنجی ..........


اما پاییز امسال خیلی فرق داره پاییز امسال تو رو بمن نزدیک کرد وجودت گرمای جانبخش تو پاییزه می دونی حالا که یه جورایی دارمت می ترسم نکنه از دست بدمت امشب باز بارون میامد راننده تاکسی آهنگ امون بده رو گذاشته بود دلم نمی خواست به مقصد برسم بهم آرامش می داد چیزی که پنج سال و چهار ماه گمش کردم


دلم نوشت امون بده اگر چه زشت امون بده
بذار بیام جهنمم میشه بهشت
امون بده
امون بده امون بده          فقط یه بار   
این لحظرم دووم بیار
گناه نمیشه مهلتی                                                         به من بدی بزرگوار
بزرگوار امون بده
فقط یه بار              امون بده              امون بده
امون بده امون بده
بالی تا آسمون بده
من اون بالا رو اوج
بی دروغ نشون بده
نگو تو کو                خونه کو         گل پرای پونه کو
نگو سوختیم من و تو                                             اون که می سوزونه کو
نگو بسه به یه اه

فرصت ماه و نگاه
برای یکی شدن
دستاتو بده به من


حالا امونم می دی؟


 


داشتم smsهامو پاک می کردم دیدم هنوز sms های مونا رو دارم مونای شاعرم مونای پراحساسم یادش بخیر تبلیغشو می کردم که مونا برزوئی رو بشناسین می خندید می گفت تلاش نکن کسی منو نمی شناسه یه نگاه به smsها انداختم مربوط به زمانی بود که داشتم تلاش می کردم سایتشو طراحی کنم بهم می گفت مرسی دوست جون حالا نمی دونم من راحت از کنارش گذشتم یا اون؟دوره دوستیمون چه کوتاه بود آرزوهاشو بهم گفت گفتم من تا جایی که بتونم کمکت می کنم گفت مرسی دوست جون ولی حالا...........  من واقعا دوست جونش بودم؟ خودش می گفت من به محبت شک می کنم حالا منم مثل خودش کرد وقتی کسی میاد بهم می گه من از شما خوشم اومده بهش شک می کنم


حالا دوست جون من خودم انقدر این روزا کلافم که دیگه نمی تونم بهت بگم مونای خوبم اشکاتو پاک کن و بخند


آلبوم مثلث وارد بازار شد مبارک باشه


رهگذران()رهگذر

+ بچگی

غنچه :: جمعه 28/7/1385 ساعت 11:12 عصر


بچه که بودم
مدام دستم را از دستان ِ نگرانی که مراقبم بود ،
رها می کردم و آرزویم بود,
که یکبار هم شده تنها از خیابان زندگی رد شوم !
حالا که دیگر نمی شود بچه بود
و فقط می شود عاشق بود
از سر ِ بچگی ،
هر چه وسط ِ خیابان ِ زندگی سر به هوا می دوم ...
هیچ کس حاضر نمی شود دستم رابگیرد
و برای لحظه ای حتی مراقبم باشد !


 


رهگذران()رهگذر

About Us!
بغض های قدغن
غنچه[3]
Link to Us!

بغض های قدغن

Hit
مجوع بازدیدها: 937 بازدید

امروز: 0 بازدید

Day Links


links
تنها ترین متولد آبان ماه

My music

Search



Submit mail

نام:

ایمیل: